شب بیداری

به چی فکر کنم توی تنهاییام که سمت تو یک شب حواسم نره

چه رختی بپوشم تو روزای سرد که عطر تو توی لباسم نره

به غیر از تو باید بی چی فکر کنم تو چالوس وقتی که بارونیه

بدون تو لعنت به این جاده ها که هر چهار فصلش زمستونیه

یه روز دیگه برنمیگردم

دارم خونه رو جمع و جور میکنم،مثل کسایی که قرار نیست دیگه برگردن، دارم همه ی چیزایی که ریختم رو جمع میکنم که برم،انگار هیچ وقت نبودم،میرم تا با خیال راحت به وظایفت برسی.

یا باید اول باشی یا اصلا نباشی

سخته ولی این مدل منه

توجهتو جلب نمیکنم،ولی اگه توجهت جلب من نباشه نمی مونم،این تنها کاریه که بلدم،میرم

از وقتی یادمه اینجوری از خودم محافظت کردم،فقط حیف که این روزا فقط من نیستم یکی دیگه هم هست که باید به اونم فکر کنم،وگرنه احتمال رفتنم بیشتر بود.

ولی یه روز میرم،یه جوری میرم که انگار هیچ وقت نبودم.