تبليغاتX
هیچ عبادتی به تفکر در آفرینش الهی نمیرسد




















هیچ عبادتی به تفکر در آفرینش الهی نمیرسد

 

        ****** سلام******

********عید شما مبارک********

جای همتون خالی دیروز با دوستم رفته بودیم حرم شاید امروزم بعد از کلاس رفتم واسه همتون دعا میکنم شما هم واسه من دعا کنین...دیگه تقریبا همه میدونن که من از خدا یه چیز بزرگ خوشحال کننده میخوام مهم نیست چی باشه فقط به اندازه ی کافی بزرگ و خوشحال کننده باشه یه خوشحالی واقعی...

 

                       گلای توی صحن حرم امام رضا(ع)

  کبوترای حرم امام رضا(ع)

                           گلای تو صحن حرم امام رضا(ع)

 

 

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 1:25 بعد از ظهر توسط فاطمه| |

 

سلام

و در رفت و آمد شب و روز دلایلی است برای خردمندان.

آنانکه خدا را در حال ایستاده و نشسته و در حال خوابیده یاد می کنند و دائم در آفرینش آسمان ها و زمین اندیشه میکنند.....(آل عمران190وبخشی از191)

 

دوستت دارم و برای اثباتش امشب تماشای آسمان را به تو هدیه میکنم...

               آیمان

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 6:46 بعد از ظهر توسط فاطمه| |

 

سلام

چند روز پیش داشتم کتابای قدیمی رو مرتب می کردم بینشون دفتر خاطرات چند سال پیشمو پیدا کردم  البته دفتر خاطرات که نه چون دو سه تا خاطره بیشتر نداره.......اونم به اجبار معلم ادبیات اول دبیرستانم....کلا" خاطره نوشتنو دوست ندارم....ولی یکیشو براتون مینویسم.....

به نام خدا

               امروز چهارشنبه5/12/83

امروز مامان در حرکتی عجیب و بی سابقه ساعت 7و نیم صبح منو از خواب بیدار کرد ودر حالی که تو چشمای بهت زده ی من نگاه می کرد گفت: عزیزم نهار چی میخوری؟

منم یه خورده با خودم کلنجار رفتم و یه خورده به لحن رمانتیک مامان فکر کردم و جمله شو چند باری برای خودم تکرار کردم تازه فهمیدم که احتمالا مامان گفته...عزیزم نهار چی درست کنم.

منم که چند روزی بود هوس آش رشته کرده بودم از خدا خواسته گفتم آش رشته؛ بعدشم دوباره خوابیدم...

مامان  -    پاشو دیگه....پاشو مگه نمی خوای آش درست کنی؟؟؟

من  -   چی....آش...من...من ....نه!!!!!!

مامان  -   خودت گفتی هوس آش کردم....من که ساعت 8 باید برم جلسه اولیا مربیان تو مدرسه تون تا ظهرم نمیام.

تازه فهمیدم علت اون همه بار عاطفی که اول سره صبح رو سرم خراب شد چی بود...

با هر بدبختی که بود آشو درست کردم ولی به خودم قول دادم دیگه هوس آش نکنم..آخه درست کردنش خیلی سخته...بهتره از این به بعد هوس چیزای آسونتری بکنم..مثله نیمرو...آبپز...املت.....

 

این آقای خوشتیپ که معرف حضور هستند.....

آفرین...داداش گلمه...این روزا که نیست دلم بد جوری براش تنگه...

داداش گلم

اینم کار خودمه...

 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 6:7 بعد از ظهر توسط فاطمه| |

سلام

ببخشید بچه ها من یه چند وقتی کامپیوترم خراب بود کلا از دنیا بی خبر بودم.....

راستی یه تصمیم بزرگ گرفتم که اگه قول بدین به کسی نگین بهتون میگم...

.

.

.

.

.

.

.

قول دادینا

.

.

.

.

.

خواهش میکنم نگین

.

.

.

.

.

نه ولش کنین شما میرین میگین....

نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 6:52 قبل از ظهر توسط فاطمه| |

سلام

 

ماه را که می بینم پر می شوم از تو...

این همان ماهی است که پیشترها از دیدنش لذت می بردی...و نمی دانم حالا.....

خیره می مانم و دعا می کنم نگاهت را بگردانی و برای لحظه ای هر چند لحظه ای کوتاه تو نیز به آن خیره شوی...تا من سوی نگاهت را دیده باشم...

                           این تمام چیزی ست که من از تو دارم.....

                                                                مشتی آرزو..............

من و ماهعكس از

نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 3:6 قبل از ظهر توسط فاطمه| |

 

 

*اگر ميخواهيد ارزشتان را نزد خدا بدانيد نگاه كنيد و ببينيد ارزش خدا نزد شما در هنگام گناه چقدر است*

نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 3:41 قبل از ظهر توسط فاطمه| |

سلام

امروز اولين سحر ماه رمضونه

اميدوارم نماز روزه هاي  هممون هم درست باشه هم قبول..

كلي چيزميز از خدا مي خوام كلي چيزاي  عجيب و غريب كه اگه بگم كلي بهم مي خندين...ولي من ميخوامشون دعا ميخونم كه بهم بده يا لطف ميكنه و ميده يا صلاح ميدونه و نمي ده ....

مدام از خودم ميپرسم اگه بهم داد بعد چي ميشه...يعني به آرزوهام مي رسم...يعني بعد خوشحال مي شم ...اگه پشيمون بشم خدا بهم چي ميگه؟؟؟اگه بهم داد بعد اين همه دعايي كه من خوندم چي ميشه...دعاهايي كه واسه دنيام خوندم پس آخرتم چي؟؟؟

اگه اون دنيا بهم بگن تو دعا كردي  خدا هم جوابتو تو همون دنيا داد بعد من چي كار كنم؟؟؟

با همه ي اين حرفا بازم من ميخوامشون...

تو بندگي چو گدايان به شرط مزد مكن      كه دوست خود روش بنده پروري داند

نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 4:43 قبل از ظهر توسط فاطمه| |

سلام

خيلي حس جالبيه وقتي آدم انتقاد ارو گوش ميده و ازشون براي بهتر شدن خودش استفاده ميكنه...يه جور حس بزرگ شدن.

مثه خود من يه روز مامانم اومد تو آشپز خونه و بهم گفت:عزيزم چه اصراريه كه موقع آشپزي آوازم بخوني؟!!!  آخه صدات اصلا خوب نيست..!

منم از اون به بعد ديگه نخوندم...الانم نه تنها مامانم بلكه تمام اعضاي خانواده از اين قضيه راضين...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 7:35 بعد از ظهر توسط فاطمه| |

سلام

عیدتون مبارک.....

امسال امام مهدی(عجل الله تعالي فرجه الشريف)۱۱۷۴یا۱۱۷۵ ساله میشن...تولدشون مبارک

                          آدرس عکس

    

بچه ها لطفا همین الان يه دونه صلوات برای سلامتی و فرج آقا امام زمان بفرستین...

شب میلاد که امشب باشه جای همتون خالی حرم بودم برای همتون هم دعا کردم خب البته واسه ی بعضی ها هم یه خرده اختصاصی تر....امیدوارم خدا بهترین چیزا رو نصیبتون کنه...واسه منم دعا کنین...

اینم چندتا عکس داغ از همین امشب...

 

صحن جمهوري

 

 

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 10:17 بعد از ظهر توسط فاطمه| |

سلام

امروز يه مطلب تو وب يكي از دوستام ديدم با نام "نهضت سبز" در مورد اعتراض به بازداشت يه عده تو حوادث اخير خواستم نظرمو در موردش بگم...

ما هم با خیلی چیزیا مخالفیم با زیر پا گذاشتن عزت و شرافت مردم...ولی مردم فقط اون عده که دوست و رفیقای شمان نیستن همه ی ملت مردم هستند کاش اینو میفهمیدین...اگه یه حقی توی اون زمان از کسی ضایع شده اگه یه نفر به دست یه عده کتک خورده اگه آبروی یه نفر به دست یه عده ریخته اگه به یه نفر از طرف یه عده ضرر مالی خورده حالا این یه عده باید جواب بدن ما به این میگیم احیای کرامت انسانی...نه اینکه یه عده بزنن و بخورنو ببرن بعد ما بریزیم تو خیابون بگیم آزادشون کنین..به نظر شما این درسته....واقعا شما فکر میکنین اون عده که ریختن تو خیابون جلوی چشم بچه های یه نفر تا میخورد زدنش فقط به این دلیل که ریش داشت به اصول اسلام پایبنده....چرا از اسلام برداشت شخصی میکنین مگه همین چیزا اسلام نیست ...اسلام واقعا به نظر شما چیه...؟به نظر من اسلام یعنی تا جایی که میشه باهم مدارا کنین تاکید میکنم تاجایی که میشه....اسلام یعنی حق همدیگرو نخوریم به هم احترام بذارین....از حق دفاع کنین...من همینقدر میفهمم و حق به نظر من اینه پس من ازش دفاع میکنم اگه حق واقعا به نظر یه عده دیگه یه چیز دیگه است خب ازش دفاع کنن ولی وای به حال هممون میشه اون وقتی که بدونیم حق چیه ولی یه چیز دیگه بگیم اون موقع باید برای هر کلمه ای که میگیم فردا پیش کسی که نه میشه اونجا مغلطه کرد نه سفسطه جواب بدیم...خودش به دادمون برسه اگه اشتباه میکنیم....
در هر صورت این فقط نظر منه.....

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 10:7 قبل از ظهر توسط فاطمه| |


Design By : Night Skin